زل زده به من و دارد تند تند پلک میزند ومژه های بلندش را بهرخ من می کشد...!
مژه هایش انگار می خورند به صورتم
لذتی بیش از این می توان تصور کرد؟
من همان روز که چشمان تو دیدم گفتم)
که ز مژگان سیه فتنه ی فردای منی)
این دل که به شهر عشق سر کشته ی تست
بیمار وغریب و در به در گشته ی تست
بر گشتگی بخت و سیه روزی او
از مژگان سیاه بر گشته ی تست
بی ته اشکم ز مژگان ترآیو
بی ته نخل امیدم نی برآیو
بی ته در کنج تنهایی شب وروز
نشینم تا که عمرم بر سر آیو
عزیزا کاسه ی چشمم سرایت
میان هر دو چشمم جای پایت
ازآن ترسم که غافل پا نهی تو
نشیند خار مژگانم بپایت
ز عشقت آتشی در بوته دیرم
درآن آتش دل وجان سوته دیرم
سگت ار پا نهد بر چشم ای دوست
بمژگان خاک راهش روته دیرم
بدریای غمت دل غوطه ور بی
مرا داغ فراقت بر جگر بی
ز مژگان خدنگت خورده ام تیر
که هر دم سرج دل زان بیشتر بی
بی تو هر شو سرم بر بالش آیو
چونی از استخوانم نالش آیو
شب هجران بجای اشک چشمم
ز مژگان پاره های آتش آیو
زآهم هفت گردون پر شرربی
ز مژگانم روان خون جگر بی
ته که هرگز دلت از غم نسوخته
کجا از سوته دلانت خبر بی
سیاهی دو چشمانت مرا کشت
درازای دو زلفت مرا کشت
به قتلم حاجت تیر وکمان نیست
خم ابرو و مژگانت مرا کشت
خب عزیزان امید وارم که از این 2بیتی ها
خوشتون او مده باشه.
لطفا برایم دعا کنید تا به ((مژگانم))
برسم...!
---نظر یادتون نره---