|
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت ..... به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد
|
||
|
سلام دوستان
از این که اینهمه دیر میام به وبلاگ از همتون معذرت خواهی میکنم،چون فصل امتحانات دانشگاست سرم شلوخه.بگذریم.
انشالله با تمام شدن امتحانات وبلاگو یه رفرش اساسی خواهم کرد و با مطالب جدید و عشق آسمانی به مژگان شروع به کار خواهم کرد.
__****************__
راستی شما با آهنگی که شاهین نجفی با نام.نقی.خونده موافقین یا مخالف؟لطفا نظرتون رو با دلیل بگید ممنون
<>>>>>0 <<<<<<<>
برچسبها: شاهین نجفی
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:54 نويسنده Mint
|
سلام دوستان از این که چند وقتی است مطلب نمیذارم و جواب سوالات رو نمیدم ،از ته دل معذرت خواهی میکنم.
از آقا پوریا میخوام که مشکلشون رو با توضیح بیشتر برام بنویسند .
از لطف دختر خانمهای که اسمشون مژگانه و به وب سر میزنند کمال تشکر رو دارم.
راستی اونای هم که دلشون میخواد میتونن عکسشون رو برام بفرستند(فقط لینک جای که عکس رو آپلود کردند رو تو نظرات بنویسید) چون میخوام یه بخشی رو به وب اظافه کنم به
نام مژگانها و مژگان دوستها
گفتم هر کی دلش خواست بعد نگید سوءاستفاده کرده.
منتظر همتون هستم.
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 20:20 نويسنده Mint
|
سلام
ببخشید دوستان که خیلی وقت بو که وب رو آپ نکرده بودم چون لب تابم خراب بود و پول نداشتم که اون رو درست کنم. و الا آخر... ______________ ********* اگر عاشق شدم به هوای مژگان بود *************
+
تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 17:46 نويسنده Mint
|
نمی دونم چرا هنوز یادتو می افتم که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم
نمی دونم چرا منم مثل تو بی تابم شبایی که تو بیداری به یاد تو نمی خوابم
انقدر گفتند که آزادیم ، به مرگ ساده تن دادیم شاید از جرم دیروز که به این روز افتادیم
منم همرنگ تو میشم سراغ عشق و می گیرم که با هر قطره ی خونت منم مثل تو میمیرم
پای حرف تو می مونم که امید و به من دادی منم همراه تو می شم به عشق صبح آزادی
سکوتو می شکنیم با هم بفهمن که هنوز هستیم با فریادت نشون می دی که از هیچی نمی ترسیم
داره آروم جون می ده نسلی که مرگ و فهمیده نمی دونم چرا اما این آزادی بوی خون میده
+
تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 16:38 نويسنده Mint
|
من از اون آسمون آبی میخوام
+
تاريخ شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 16:36 نويسنده Mint
|
سلام دوستان من میخوام به جمع فیس بوکان بپیوندم ولی نمیدونم
چطوری باید این کارو انجام بدم. لطفا در مورد ثبت نام و فیلتر شکن کمکم کنید ممنون
+
تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 2:14 نويسنده Mint
|
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده * هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم * در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
+
تاريخ شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 16:31 نويسنده Mint
|
دستت تو دست من بود دلت اما جای دیگه تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو میگه مدتی بود حس می کردم که دلت یه جا اسیره پشت پا زدی به بختت که واست جز من میمیره تو می گی یه وقت و گاهی پیش میاد یه اشتباهی نه دیگه دیگه نمی شه واسه تو نمونده راهی... دیگه دیدنم محاله دیگه برگشتن خیاله سزای کارت همینه دل از اون نگات بیزاره
+
تاريخ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 2:12 نويسنده Mint
|
حس میکنم دیگه دوسم نداریحس میکنم زیادیه وجودم چرا به این زودی ازم بریدی من که گل ِ سر سبدِ تو بودم حس میکنم توو این روزا نمیخوای یه لحظه هم حتی منو ببینی کاش میدونستم عشق ِ دیروز ِ من فردا که شد تو با کی همنشینی دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم حس میکنم حضور ِ من کنارت باعث ِ دلخستگی تو باشه شاید سفر رفتن ِ من یه فصل ِ تازه ای از زندگی ِ تو باشه حس میکنم باید ازینجا برم جایی که هیشکی راهشو بلد نیست باید برم که قدرمو بدونی یه مدتی تنها بمونی بد نیست حس میکنم دیگه دوسم نداری حس میکنم زیادیه وجودم چرا به این زودی ازم بریدی من که گل ِ سر سبدِ تو بودم دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم
+
تاريخ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 2:5 نويسنده Mint
|
بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن توآسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت به خود گفتم: من بیتو تمام هستیام از دست خواهد رفت و حس كردم من بیتو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد راستی ! بعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد ! كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد. و اما من هنوز آشفتهی چشمان زیبای توام...
+
تاريخ سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 23:58 نويسنده Mint
|
|
||